پدرام کریمی جنگ شبانه «باغ ملی» را اجرا می کند

[ad_1]

جنگ شبانه شبکه دو با نام «باغ ملی» به تهیه کنندگی احسان ارغوانی قرار است هر شب ساعت ۲۳:۳۰ بینندگان این شبکه را سرگرم کند.

احسان ارغوانی تهیه کننده برنامه «باغ ملی» درباره این جنگ شبانه گفت: از شب گذشته ۱۸ تیرماه به شکل آزمایشی پخش برنامه «باغ ملی» از شبکه دو شروع شده و برنامه اصلی از روز شنبه ۲۴ تیر ماه هر شب ساعت ۲۳:۳۰ با دکور اصلی برنامه و بخش های متفاوت و متنوع برای بینندگان روی آنتن می رود.

وی درباره پخش آزمایشی این برنامه عنوان کرد: در حال حاضر برنامه با یک دکور موقت روی آنتن می رود. ما شب گذشته میزبان محمد سلوکی به عنوان مجری و کارشناس رسانه و همچنین طراح دکور برنامه بودیم. طراح دکور درباره اینکه قرار است در دکور چه اتفاقی بیفتد، توضیح داد. امشب نیز قرار است میزبان آهنگساز برنامه باشیم. در شب های آتی هم خواننده تیتراژ برنامه، کارگردان و … درباره فضای برنامه صحبت می کنند. در واقع این پخش آزمایشی اختصاص به معرفی برنامه دارد و تلاش می کنیم با یک برنامه متفاوت شب های تابستان را برای بینندگان به یادماندنی کنیم.

باغ ملی

این تهیه کننده با اشاره به اجرای برنامه گفت: مجری اصلی برنامه پدرام کریمی است و مجریان دیگر هم قرار است هر بخش از برنامه را اجرا کنند. برنامه بخش های متنوع دارد و ما برای حفظ جذابیت برنامه برای بینندگان از مجریان مختلف برای اجرای هر بخش استفاده خواهیم کرد.

ارغوانی با اشاره به بخش های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ورزشی در برنامه «باغ ملی» گفت: ما در این برنامه به موضوعات متفاوت و جذاب می پردازیم و هر هفته به سراغ یکی از استان ها می رویم. اخبار روزانه به واسطه مهمانان و کارشناسان مربوطه برنامه مورد بررسی قرار گرفته می شود. تلاش می کنیم با بخش های متنوع نظر جوانان را جلب کنیم و رنگ و لعاب موسیقی برنامه هم متفاوت از دیگر برنامه هاست و موسیقی های محلی و فولکلور برای پخش در نظر گرفته ایم.

وی در پایان تاکید کرد: پخش پشت صحنه کنسرت ها و کلیپ های جدید خوانندگان از دیگر بخش های متنوع برنامه است. تلاش داریم جنگ شبانه «باغ ملی» نظر همه اقشار را جلب کند به همین دلیل بخش های متنوع در نظر گرفته شده است.

[ad_2]

لینک منبع

رقابت ۵ مجری برای بهترین چهره تلویزیونی جشن حافظ

[ad_1]

نامزدهای بهترین چهره تلویزیونی هفدهمین جشن حافظ (دنیای تصویر) اعلام شدند.

به نقل از روابط عمومی جشن حافظ، با قدرت گرفتن برنامه‌های مجری محور تلویزیون، جشن حافظ به عنوان تنها جشن خصوصی سینما و تلویزیون ایران بخش بهترین چهره تلویزیونی را از چند سال پیش به جایزه‌هایش اضافه کرده است.

نامزدهای بهترین چهره تلویزیونی امسال جشن حافظ از میان برنامه‌هایی انتخاب شده‌اند که از اول فروردین سال ۹۵ تا پایان اسفند ماه ۹۵ روی آنتن تلویزیون رفته یا در اینترنت انتشار یافته‌اند.

نامزدهای بهترین چهره تلویزیونی هفدهمین جشن حافظ عبارتند از:

رامبد جوان (خندوانه)

محمد صالح‌علا (چشم شب روشن)

احسان علیخانی (ماه عسل)

عادل فردوسی‌پور (نود)

مهران مدیری (دورهمی)

برنده تندیس حافظ بهترین چهره تلویزیونی در هفدهمین جشن سینمایی و تلویزیونی حافظ معرفی خواهد شد.

از برگزیدگان سال‌های گذشته این بخش می‌توان به داریوش ارجمند، مرتضی حیدری، رامبد جوان، عادل فردوسی‌پور و مهران مدیری اشاره کرد.

[ad_2]

لینک منبع

گفتگو با آلبرت کوچویی گوینده پیشکسوت رادیو: عاشق رادیو هستم و هر ناملایماتی را می پذیرم

[ad_1]

آلبرت کوچویی از قدیمی‌های گویندگی و برنامه‌سازی رادیو است که در زمینه روزنامه‌نگاری و نقد هنری نیز دستی بر آتش دارد و خاطرات او حتما شنیدنی است.

وارد استودیو رادیو که می شود امکان ندارد چند کتاب همراهش نباشد. او مردی است که بزرگ و کوچک، حرفه ای و تازه کار برایش معنا ندارد و با همه با لبخند و مهربانی برخورد می کند. حضورش در رادیو پر از انرژی است. احساس خستگی برایش معنا ندارد. از فیلم های اکران شده، تئاترهای روی صحنه و برنامه گالری ها خبر دارد و برای هر کدام می تواند ساعت ها بحث کند.

بی جهت نیست که آلبرت کوچویی یکی از دوست داشتنی ترین چهره های رادیویی است. مردی آرام، با لبخند و با صدایی از جنس خاطره ها. برنامه هایش در رادیو پیام از پرشنونده ترین برنامه‌های رادیویی است؛ همان شب‌هایی که داستان های کوتاه می خواند و در مورد بزرگان ادبیات ایران و جهان با بیان خاص خود ذهن کنجکاو شنونده را به دنیای خیال انگیز  شعر و ادب پرواز می دهد.

آلبرت کوچویی بیش از نیم قرن است با دوستداران رادیو همراه است ولی هنوز روزنامه نگاری و نویسندگی برایش طعم دیگری دارد. این گفتگو ماحصل یک دیدار دوستانه در یکی از روزهای گرم تابستان است. گفتگویی از جنس خاطره ها و حرف های استاد آلبرت کوچویی…

آلبرت کوچویی

*آلبرت کوچویی علاقمندی های متفاوتی داشته و دارد، از نقاشی و هنرهای تجسمی گرفته تا سینما و تئاتر و نوشتن و… اما از میان همه آنها عشق به رادیو گوی سبقت را ربوده است. این علاقه دیرپا دلیل خاصی دارد؟

-البته! عشق به رادیو از کودکی در من شکل گرفت و من یک علاقمند جدی بودم. در دهه ۴۰ رادیو رسانه ای بود که حاکم بلامنازع جامعه تلقی می شد و برای هم‌نسلان من رادیو یک دنیای جادویی و رویایی بود، ما همگی مفتون رادیو بودیم.

من در دوران تحصیل شیفته موسیقی اصیل ایرانی و داستان شب رادیو بودم و  یادم می آید که مدت ها برای برنامه موسیقی رادیو درخواست می فرستادم تا اینکه یک روز که در جمع خانواده در آبادان به رادیو گوش می کردیم، اسم من از این رسانه خوانده شد. آن روز را خوب به یاد دارم، خانواده ام از ذوق سر از پا نمی شناختند، دست می زدند، من را تشویق می کردند و خلاصه شور و حال عجیبی بر ما حاکم بود، اما در مورد نحوه ورودم به رادیو همه چیز یک حادثه بود، دست تقدیر…

*این حادثه چگونه رقم خورد؟

اواخر شعرخوانی من آقایی به اتاق فرمان آمد که بعدها فهمیدم مدیر رادیو نفت ملی است و به من گفت صدای خوبی داری، نمی خواهی گوینده باشی؟-ما به دلیل شغل پدرم که شرکت نفتی بود در آبادان زندگی می کردیم و  آن زمان رادیوی ملی شرکت نفت مسابقه ای داشت که افراد می توانستند در زمینه های مختلف شرکت کنند مثلا از داوطلبان می خواستند که اگر هنری دارند ارائه کنند. اگر کسی صدای خوشی داشت آواز می خواند یا شیرین کاری می کرد خلاصه از این دست کارها. یکی از علاقمندی های من در دوران کودکی و حتی همین حالا نجوم و علوم فضایی بود و خبرهای مربوط به فضا را دنبال می کردم. توفیقی شد و من هم در این مسابقه شرکت کردم که از قضا به همه سوالات جواب دادم و برنده شدم. مجری برنامه پرسید چه هنری داری و من پاسخ دادم دوست دارم دکلمه کنم و شعری از پروین اعتصامی را با این مطلع که خاک سیهش بالین است خواندم. اواخر شعرخوانی من  آقایی به اتاق فرمان آمد که بعدها فهمیدم مدیر رادیو نفت ملی است و به من گفت صدای خوبی داری، نمی خواهی گوینده باشی؟ خانواده در مورد تحصیل حساس بودند و من کمی مردد شدم اما او گفت که با خانواده ام صحبت می کند، همینطور هم شد.

*خانواده چه طور با این شرایط کنار آمد؟

-خیلی سخت (می خندد). پدرم بسیار علاقمند بود که من پزشک شوم اما تقدیر چیز دیگری بود. آقای مدیر رادیو با خانواده صحبت و خیالشان را راحت کرد  و من در رادیو بازیگر نمایش های رادیویی شدم. بعد از مدتی به من پیشنهاد اجرای برنامه دادند و من طبق علاقه دوست داشتم برنامه شعرخوانی داشته باشم. آن زمان میم آزاد استاد ادبیات ما بود و ما را با شعر به ویژه شعر نو آشنا و علاقمند کرد. من شیفته و دلبسته شعر نو بودم و پیشنهاد کردم در رادیو شعر نو بخوانم و اولین شعری که خواندم پریای شاملو بود. از همآنجا مسیر زندگی حرفه ای من مشخص شد. بعد از دیپلم به همراه خانواده به همدان و بعد هم به دلایلی به ارومیه رفتم و پنج سال در ارومیه برنامه رادیویی داشتم و همه کار انجام دادم حتی اپراتور پخش بودم اما بعد از قبولی در کنکور به تهران آمدم و وارد دانشکده زبان و ادبیات شدم.

در تهران هم  تست گویندگی دادم و در کمال ناباوری رد شدم. اعتراض کردم و گفتم من در رادیو کار کردم، اما گفتند آنجا رادیو محلی بوده و با اینجا تفاوت دارد. گفتم به هرحال من می روم اما مطمئن باشید خیلی زود برمی گردم!

*این اتفاق افتاد و خیلی زود به رادیو برگشتید؟

-(می خندد) یکی از داوران همان جا گفت این از این بچه پروهاست. به یک سال نرسید که وارد تلویزیون شدم. ایران درودی برای یک برنامه نقاشی از من دعوت کرد چون فعالیت مطبوعاتی من در حوزه هنرهای تجسمی بود.

*در ادامه مسیر حرفه ای به مطبوعات هم سرک کشیدید.

-بله چون علاقمند بودم. آن زمان در مورد هنرهای تجسمی و به طور ویژه نقاشی نقد می نوشتم، مدتی بعد که روزنامه آیندگان راه افتاد به صورت ثابت با عنوان گزارشگر هنری کار ژورنالیستی خود را شروع کردم.

*در زمینه نقاشی خودتان هم دستی بر قلم داشتید یا فقط به فضای نقد علاقمند بودید؟

-نقاشی را دوست داشتم اما علاقمند به نقد کردن بودم. به خودم چهارسال زمان دادم که فقط در مورد نقاشی مطالعه کنم و همین باعث رشد من در این زمینه شد. مثلا در مجله خوشه که متعلق به شاملو بود و مجله پر سر و صدایی هم بود نقد نقاشی می نوشتم.

در مجله خوشه که متعلق به شاملو بود و مجله پر سر و صدایی هم بود نقد نقاشی می نوشتم*وقتی وارد رادیو شدید به شهرت هم فکر می کردید؟

-من در سن کم وارد رادیو شدم و خیلی زود مشهور و معروف شدم؛ در سن شانزده هفده سالگی. وقتی این را می گویم شاید خیلی ها باور نکنند و تصور کنند چون آبادانی ام لاف می زنم (می خندد) اما هیجان شهرت خیلی زود برایم فروکش کرد و عادی شد. حتی برایم دیگر جذاب هم نبود اما همه مخاطبان مرا می شناختند، ستاره شهر شده بودم! آن روزهای رادیو را اصلا با حالا مقایسه نکنید.

*واقعا تا این حد رادیو شما را مشهور کرد؟

-می دانم باورش سخت است، آن هم در مورد  یک رسانه شنیداری، ولی واقعا هرجا می رفتم، مردم با دست مرا نشان می دادند و می گفتند کوچوییِ رادیو همین جوان است. آن روزها رادیو نفت ملی بسیار محبوب و پرشنونده بود.

زمانی هم که وارد رادیو ایران شدم شهرت برایم اهمیتی نداشت، اما داستان تلویزیون به کلی فرق داشت، برخورد مردم متحیرم کرد. یادم هست زمانی پشت چراغ قرمز بودم در حالیکه سوار خودروی ژیان بودم، آقایی به سمت من آمد و گفت آقای کوچویی این اداها چیه؟ چرا پشت فرمان ژیان نشستید! باور نمی کردند من که آن زمان دانشجو بودم و و به قول خودشان ستاره تلویزیون بودم خودرو ژیان سوار شوم.

آن زمان برنامه «هفت روز هفته» را در تلویزیون داشتم که بررسی رویدادهای فرهنگی و هنری هفته بود و انتهای برنامه هم بخش طنز داشت که ستون های طنز روزنامه ها را به عنوان حسن ختام برنامه انتخاب می کردم.

یادم هست زمانی پشت چراغ قرمز بودم در حالیکه سوار خودروی ژیان بودم، آقایی به سمت من آمد و گفت آقای کوچویی این اداها چیه؟ چرا پشت فرمان ژیان نشستید!*حضور در تلویزیون تا چه زمانی ادامه داشت؟

-تا زمان انقلاب و تحولات آن روزها. البته کار اصلی من همان زمان هم رادیو بود و تلویزیون برایم جنبه تفنن داشت. بعد از انقلاب هم برنامه های رادیویی ر ادامه دادم تا به امروز که در خدمت شما هستم.

*اگر اشتباه نکرده باشم چند سالی در رادیو حضور نداشتید. اتفاقی مسبب این جدایی و دوری شد؟

-بعد از انقلاب در رادیو تهران فعالیت می کردم و تعداد زیادی برنامه داشتم که تعطیل شد و همه ما برنامه سازان رادیو بیکار شدیم. من هم در این مدت دوری، درگیر مطبوعات شدم و چند سالی به عنوان سردبیر نشریات فعالیت کردم.

*به نظر شما هنوز هم رادیو در قلب مردم و زندگی روزمره شان جایگاه ویژه ای دارد؟

-نه متاسفانه. آن نگاه و علاقه نسبت به رادیو کم رنگ شده است. رادیو روزهای درخشانی در کشور ما داشت مثل دوران جنگ که جلوه  تازه ای از خود را به نمایش گذاشت و رسانه اول آن روزها بود. در این سال ها نقش تمام رسانه ها تغییر کرده و مطبوعات هم دیگر جایگاه سابق خود را ندارند. باید بپذیریم که دیگر با رادیوی رویایی دهه های ۳۰ و ۴۰ مواجه نیستیم.

*چرا رادیو از روزهای رویایی فاصله گرفته است؟

-دلایل متعددی دارد. پیشرفت رسانه های مجازی، همراه نشدن رادیو با تحولات و سرعت تغییرات، حضور مدیران ناکارآمد، ورود افراد غیر حرفه ای به سازمان و هزاران دلیل دیگر … همگی این ها اثرگذار است اما مهم این است که دیگر رادیو حاکم مطلق رسانه ها نیست. حتی سیاست گذاری غلط مدیران در مقطعی باعث بی انگیزگی نسل جوان و تربیت شده رادیو شد. هر کدام از این اتفاقات در حال و روز رادیو بی تاثیر نبوده و نیست.

*شما در همه این سال ها با این سلایق متفاوت مواجه بودید. این اتفاقات باعث دلسردی و دلخوری شما از رادیو شد؟

-هرگز، هیچ وقت! همیشه با فراز و نشیبِ رادیو ساختم. من هیچ وقت معترض نبودم. گاهی دوستانم مرا ملامت می کنند که چرا در مقابل فلان اتفاق ترشرویی نکردی! اما من معتقدم که هر دورانی اتفاقات خاص خودش را دارد. من چون عاشقانه رادیو را دوست دارم با این اتفاقات و ناملایمات کنار آمدم.

*پس قدرت سازگاری بالایی با شرایط دارید چون خیلی از هم نسلان شما در سال های گذشته رادیو را رها کردند.

-من عاشق رادیو هستم و هر ناملایماتی را می پذیرم. هرچند در این سال ها ناملایماتی که غیرقابل تحمل باشد، ندیدم. مدیرانی بودند که وقتی آمدند برنامه های من را کامل قطع کردند و یا من را کم کار کردند حتی برنامه های پرشنونده من را تعطیل کردند ولی من ذره ای ناراحت نشدم چون معتقدم آن اتفاق سلیقه یک فرد بوده و من با این سلیقه کنار آمدم. رادیو برای من مهم و مقدس است. این اتفاقات عشق مرا کم رنگ نمی کند. حتی دوره ای قرار بود مدیریت استودیو صدای شهر به من سپرده شود، کارهای اولیه را انجام دادم و وقتی به سرانجام رسید با نامهربانی مواجه شدم. فکر می کنید ناراحت شدم؟ نه، هرگز! عاشق تر شدم.

دوره ای قرار بود مدیریت استودیو صدای شهر به من سپرده شود، کارهای اولیه را انجام دادم و وقتی به سرانجام رسید با نامهربانی مواجه شدم. فکر می کنید ناراحت شدم؟ نه، هرگز! عاشق تر شدم

*حالا این روزگار عاشقی برای شما که نیروی رسمی رادیو هم نیستید چه طور می گذرد؟

-من استخدام سازمان نیستم هیچ وقت هم نبودم. قبل از انقلاب بارها به من پیشنهاد رسمی شدن دادند اما نپذیرفتم. اصلا زندگی کارمندی را دوست ندارم. سر ساعتی بروم و کارت بزنم و برگردم. نه! برایم جذاب نبود. من دوست داشتم آزاد و بر اساس علایقم کار کنم. می خواستم یک فعال آزاد برنامه ساز باشم و همین مسیر را هم طی کردم.

*و هنوز هم از این تصمیم احساس رضایت می کنید؟

-(کمی فکر می کند) باید اعتراف کنم نه… تصمیم اشتباهی بود. باید جایی رسمی می شدم تا از حداقل شرایط مثل بیمه و بازنشستگی برخوردار باشم. ولی این مسیر تا به امروز طی شده است. عاشقی گاه جنون هم دارد دیگر! (با خنده)

*در روزهای طلایی رادیو شرایط معیشتی شما چه گونه بود؟

-مطلقا احساس کمبود و نیاز نداشتم. آن روزها من سه خانواده را اداره می کردم اما اصلا احساس نیاز مالی نداشتم. من آن روزها بسیار فعال و پر جنب و جوش بودم؛ رادیو، تلویزیون، مطبوعات و حتی دوبله. گاهی اوقات صبح زود به جام جم می آمدم و نصف شب به خانه برمی گشتم. شرایط خوب به آدم انگیزه می دهد.

*بسیاری از هنرمندان مطرح امروزی به ویژه در عرصه هنرهای تجسمی به نوعی مدیون شما هستند و از شما به نیکی یاد می کنند.

-در مورد هنرمندان عرصه هنر تجسمی سهم اندکی در شناختشان به جامعه داشتم مثل هانیبال الخاص، ژازه تباتبایی، مرتضی ممیز، ناصر اویسی، غلامحسین نامی، پرویز تناولی، عباس  کیارستمی به عنوان فیلمساز کانون پروش فکری کودکان و نوجوانان یا بهرام بیضایی که با این افراد بسیار حشر و نشر داشتم و خاطره های فراوانی از این دوستان در ذهن دارم.

*با همکارانتان در رادیو که صحبت می کنیم می گویند در حالیکه این روزها اغلب گویندگان بداهه پردازی می کنند و یا از طریق گوشی های همراه متنی را در اینترنت سرچ می کنند و می خوانند، شما هنوز به متن وفادار هستید و امکان ندارد بدون دست نوشته به استودیو قدم بگذارید.

-من البته در دنیای مجازی فعالم و هر پدیده ای نویی را که متداول شود با اشتیاق دنبال می کنم اما به نوشتن وفادارم. شاید چون شب و روز من با نوشتن سپری می شود. حتی اعلام زمان و مکان را هم می نویسم و این باعث تعجب بسیاری از تهیه کنندگان می شود. به اشتباه گفتن و اشتباه حرف زدن در رادیو حساسم. اتاق فرمان و استودیو برایم مقدس است. معتقدم زمانه برنامه هایی از جنس خود را می طلبد مثلا برنامه کلاسیک جایی در رادیو  ندارد و نسل جوان دنبال راحتی است! من هم در گفتارم سعی می کنم به زبان جوان ها نزدیک شوم اما به نوشتن وفادارم و برای حرف هایم مطالعه می کنم و وقت می گذارم.

من هم در گفتارم سعی می کنم به زبان جوان ها نزدیک شوم اما به نوشتن وفادارم و برای حرف هایم مطالعه می کنم و وقت می گذارم*اگر روزی به شما بگویند به رادیو نیایید باز هم می پذیرید؟

-می پذیرم! چون سلیقه گردانندگان رادیو بوده و کاری از من ساخته نیست. شاید رادیو را از دست بدهم اما نوشتن را از دست نمی دهم. کارهای زیادی برای چاپ دارم که به آنها می پردازم. تصمیم دارم تعدادی از برنامه های رادیویی ام را کتاب کنم و چاپ این ها برایم مهم ست.

*چند هفته گذشته اتفاق مهمی رخ داد و آنهم  اهدای دریافت نشان درجه یک فرهنگ و هنر در عرصه هنرهای نمایشی به شما بود. شاید باید سال ها قبل این نشان را دریافت می کردید.

-مدت زیادی بود بود که برخی نهادها و بعضی آدم‌ها دنبال این بودند که این اتفاق برایم رقم بخورد. آقای بت کلیا نماینده آشوری ها در مجلس شورای اسلامی خیلی برای این اتفاق زحمت کشید و من و آثارم را به وزارت ارشاد معرفی کرد. حدود یک سالی طول کشید چون نمی دانستند هنرهای تجسمی را انتخاب کنند یا هنرهای نمایشی یا آثار منتشر شده را. خلاصه حجم آثار هنرهای نمایشی من بیشتر بود زیرا در زمینه تئاتر و غول های تئاتری ایران و جهان که با آنها گفتگو کرده بودم مطالب زیادی دارم و به همین دلیل در این زمینه این نشان را دریافت کردم.

*خیلی وقت ها اهالی مطبوعات با حسرت هایی مواجه می شوند مثلا حسرت گفتگو با یک هنرمند و یا حسرت چاپ یک مطلب خاص. برای شما هم این لحظات وجود داشت؟

-بله اتفاق افتاده و حسرت ها و غفلت هایی بوده است. زمانی که به روزنامه آیندگان آمدم روزی اعتراض کردم که چرا با بزرگان گفتگو نمی کنید، مثلا صادق هدایت، جلال آل احمد و… که قرار شد با آل احمد صحبت کنم. با سختی شماره او را پیدا کردم. آن روزها مثل الان نبود که با یک جستجوی ساده شماره فردی را پیدا کنید. خاطرم هست تیرماه بود. مثل همین روزها. زنگ زدم خودم را معرفی کردم که با صدایی قاطع گفت جوون من رو می شناسی؟ گفتم بله من تمام کتاب های شما را خوانده ام و در مورد آثارش با او صحبت کردم. گفت ولی هنوز مرا نمی شناسی  گفتم چه طور گفت من با روزی‌نامه‌ها حرف نمی زنم گفتم ما روزی نامه نیستیم، روزنامه‌ایم  اما من به هر حال با شما مصاحبه می کنم. سکوت کرد و گفت از جسارتت خوشم آمد با تو مصاحبه می کنم اما الان می خواهم به کوهپایه بروم پس خداحافظ تا دو ماه بعد!  شهریور زنگ بزن تا با تو مصاحبه کنم و این سفری بود که آل احمد هرگز از آن برنگشت و من هنوز حسرت آن مصاحبه به دلم مانده است.

گفت از جسارتت خوشم آمد با تو مصاحبه می کنم اما الان می خواهم به کوهپایه بروم پس خداحافظ تا دو ماه بعد!  شهریور زنگ بزن تا با تو مصاحبه کنم و این سفری بود که آل احمد هرگز از آن برنگشت و من هنوز حسرت آن مصاحبه به دلم مانده استیا مثلا پیتر برو ک به ایران آمد. سخت راضی می شد مصاحبه کند اما با او حدود یک ساعت گفتگو کردم و بعد دوستان خوبی برای هم شدیم  یا لئو لیونی در سال های دور به جشنواره کودکان و نوجوانان آمد و یازده جایزه گرفت  و در روزهایی که ایران بود به واسطه گفتگو بسیار با هم دوست شدیم و خاطره های خوبی میان ما شکل گرفت.

*با گذشت پنج دهه فعالیت هنری و فرهنگی هنوز هم پیگیر اتفاقات و رویدادهای هنری هستید؟

-بله همین دیروز شش هفت ساعت آثار یک هنرمند را بررسی می کردم اما این روزها بیشتر انتخاب می کنم ولی در دنیای تئاتر و نقاشی می چرخم. گذشت عمر کار خودش را می کند اما دلبستگی ها سر جایش است. عاشقی عالمی دارد برای خودش!

*آلبرت کوچویی بیشتر خود را برنامه ساز و گوینده رادیو می داند یا روزنامه نگار و منتقد؟

-هرچند دنیای روزنامه نگاری را از رادیو جدا نمی دانم اما دوست دارم به عنوان روزنامه نگار معرفی شوم.

*در این سال ها بابت اینکه جزو هموطنان آشوری هستید با برخوردهایی رو به رو شده اید که به نظرتان مناسب نباشد؟

-برخورد بد نه، اما با غرض ورزی هایی مواجه شدم. مثلا زمان هایی که قرار بود برایم بزرگداشت برگزار شود بارها شنیدم که می گفتند کسی دیگری نبود که از کوچویی تجلیل کردید؟ از این برخوردها زیاد دیدم اما می دانید که من عاشق ام. عاشق رادیو، دلم را به دریا می زدم و از مقابل این حرف ها می گذشتم، حالا هم از کسی ناراحتی یا خدای ناکرده کینه ای به دل ندارم.

منبع: خبرگزاری مهر

[ad_2]

لینک منبع

رضا رشیدپور: پیشنهاد می کنم بدون اینکه دستمزدی بگیرم به من در رادیو برنامه بدهند

[ad_1]

رضا رشیدپور در گفتگوی خود از شبکه های اجتماعی که امروز روی یک موج سوار هستند، حضور اسپانسرها، اخلاق روی آنتن رسانه ملی، علاقه اش به رادیو و… سخن گفت.

بارها پیش آمده است که مجریان تلویزیون روی آنتن رسانه ملی حرفی زده اند یا کنش و واکنشی داشته اند که از یک فرد سابقه‌دار این حوزه انتظار نمی رفته است؛ رفتاری که حتی بعضا به تسویه حساب های شخصی و یا سلیقه ای و یا اشتباه گرفتن چالش با ضایع کردن نیز منجر شده است. در این گفتگو سراغ رضا رشیدپور رفتیم که یکی از معدود مجریان تلویزیونی در میان هم نسلان خودش است که می توان گفت معمولا طبق اصول اخلاقی و حرفه ایِ کار خود پیش رفته است و از او درباره انتظارات از یک مجری یا برنامه ساز روی آنتن رسانه ملی پرسیده ایم؛ از مجریانی که گاهی به اعتبار مخاطبانشان در شبکه های مجازی و یا اسپانسرهای برنامه شان به گونه ای رفتار می کنند که انگار همه چیز دنیای رسانه به آنها وابسته است.

رضا رشیدپور ۲۰ و چند سال است که به فعالیت در عرصه رسانه و تلویزیون مشغول است و نزدیکی های سال ۷۰ کارش را با گزارشگری رادیو آغاز کرد. وی حدود یک سال پیش و البته بعد از حدود هفت سال با اجرای مجله صبحگاهی «حالا خورشید» به تلویزیون بازگشت.

رشیدپور در قسمت اول این گفتگو از وضعیت جسمانی خود بعد از اتفاقی که برایش روی آنتن زنده رخ داد و از حال رفت گفت و همچنین از برنامه هایی که برای سری جدید «دید در شب» و گفتگوهایش با چهره های بین المللی مثل بیل گیتس و اردوغان دارد.

وی در بخش دوم این گفتگو نیز درباره اسپانسرها، شبکه های اجتماعی، توجه به اندیشه افراد و مسایل دیگری چون رادیو و درآمدش سخن گفت. رشیدپور بیان کرد که با حجم زیادی از توهین مواجه شده است تنها به این دلیل که درباره درآمد خود حقیقت را اعلام کرده است.

قسمت دوم و پایانی گفتگوی ما را با وی می خوانید:

*جناب رشیدپور به نظر شما مهمترین ویژگی اخلاقی ای که مجری یا برنامه سازی که روی آنتن رسانه ملی است باید آن را حفظ کند، چیست؟

– دو نکته را اینجا باید بیان کرد. ایدئولوژی خود من روی آنتن رسانه ملی امانت است. بارها به تمام مدیران سازمان صداوسیما و شبکه ها گفته ام که من خود را قبل از هرچیز امانت دار سازمان می دانم که موضوعی چند وجهی هم هست. بخشی از آن به مدیران و آنتنی که به من می دهند، مربوط می شود و بخشی را هم مردم به من می دهند. به طور مثال چندی پیش من در فرودگاه بودم و یک خانواده خیلی مذهبی که از پوشش و رفتار آنها این مساله مشخص بود نزد من آمدند و مرد درخواست کرد که همسرش می خواهد با من عکس بگیرد و من فکر می کنم این هم نوعی امانت است که مردم به شخص مجری اعتماد می کنند و من آنجا هم امانتدار هستم. در کنار اینها امانتدار جوانی هم که می خواهد استعدادش را کشف کند هستم. اگر ما بتوانیم روی شخصیت خود کار کنیم و امانت را نه به عنوان وسیله بلکه هدف بدانیم متوجه خواهیم بود که در پروژه ها هم وظیفه ما امانتداری است و افراد درست را روی آنتن می آوریم. در کشور ما همیشه بین تخصص و تعهد چالش هایی هم وجود داشته است که کدام یک بیشتر لازم است و من فکر می کنم افراد حاضر در رسانه ملی باید هم متخصص و هم متعهد باشند.

*برنامه سازان و مجریان، جوانانی را به عنوان استعدادهای تازه در هر حوزه ای به مخاطب معرفی می کنند. چطور می توان به گونه ای عمل کرد که این کشف استعدادها به محل آزمون و خطای تازه کارها تبدیل نشود؟

– بسیار سوال درستی است. به هر حال تلویزیون فردی را به نام رضا رشیدپور گذاشته است که باید به شعور سازمان احترام بگذارد و حتما هم استانداردهای اولیه را در یک فرد می بیند که او را وارد فضای برنامه زنده می کند چون ما ابتدا باید به رسانه خود احترام بگذاریم و بعد به استعداد دیگران، بنابراین در جواب به چنین سوالی باید گفت اینجا نقش تهیه کننده پررنگ می شود که باید بداند به هرکسی میدان دهد یا کسی که حقش است.

*گاهی می بینیم یک مجری با سابقه هم روی آنتن رفتار سلیقه ای دارد و از تلویزیون و فرصتی که در اختیارش قرار گرفته به نفع خود استفاده می کند. چرا آنتن رسانه ملی اینگونه باید در اختیار افراد قرار بگیرد؟

– مسلما صداوسیما به کسی که کیفیتش تایید نیست آنتن نمی دهد و فکر می کنم در ۹۰ درصد اوقات افرادی که آنتن به آنها داده می شود حداقل هایی از استانداردها را دارند اما نکته مهمتر این است که مردم خیلی باهوش تر آن چیزی هستند که ما فکر می کنیم. به طور مثال اگر ما به فرد بی کفایتی آنتن بدهیم و با اصرار بخواهیم که ستاره شود هیچ گاه این اتفاق رخ نمی دهد چون مردم به خوبی می دانند چه کسی باید ستاره شود و چه کسی نباید. درواقع دوران پروپاگاندا و از بالا به پایین نگاه کردن پیام های رسانه ای گذشته است. مردم امروزه از ده ها منبع اطلاعات می گیرند، تنظیم می کنند و خودشان به نتیجه می رسند. چه بسا که شما فرد بی کفایتی را هم بیاورید که هجوم مردم به او به گونه ای باشد که نقض غرض باشد و ضد تبلیغ شود.

این اندیشه است که توسط مردم قضاوت می شود و این را نمی توان با شبکه های مجازی مثل اینستاگرام یا ریاکاری در رسانه ملی بزک کرد*نظر شما درباره سوءاستفاده این افراد از آنتن رسانه ملی که به قول خود شما به عنوان امانت در اختیارش قرار گرفته است، چیست؟

– اگر به اصالت مقید باشیم قطعا درست نیست. شعری داریم که می گوید «ای برادر تو همان اندیشه ای ما بقی تو استخوان و ریشه ای/ گر گل است اندیشه تو گلشنی ور بود خاری تو هیمه گلخنی» این شعر بیان می کند که اگر فکر می کنید خوش تیپ یا جذاب هستید باید در نهایت بازگردید به اندیشه خود چراکه این اندیشه است که توسط مردم قضاوت می شود و این را نمی توان با شبکه های مجازی مثل اینستاگرام یا ریاکاری در رسانه ملی بزک کرد. توده جمعی افکار عمومی خیلی کم اشتباه می کند و به طور مثال زمانی که نظر می دهند که فردی چاپلوس است به دلیل اندیشه ای است که آن فرد دارد و چه شبکه مجازی مثل اینستاگرام و چه رسانه ملی هیچ کدام به تنهایی تاثیری روی مخاطب ندارد بلکه همه اینها با هم قضاوتی را برای او ایجاد می کند.

*مخاطبی که به این افراد اعتماد می‌کند تکلیفش چیست؟

– من به شعر دیگری استناد می کنم که می گوید «تو را بر در نشاند او به طراری که می آید/ تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد» دو در کردن از همین شعر می آید و درواقع مخاطب باید متوجه باشد طبق اندیشه کسی نظر می دهد و یا مسایل دیگر.

*مزایای رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی امروز بر هیچ کس پوشیده نیست اما گاهی می بینیم که چهره های هنری به این شبکه ها بیشتر از رسانه های رسمی اعتماد می کنند تنها به دلیل تعداد زیاد مخاطبانی که در آنها دارند. شما به عنوان کسی که صاحب همه انواع این رسانه ها بوده اید چه جایگاهی برای شبکه های اجتماعی قائل هستید؟

– شبکه‌های اجتماعی مزیت های فراوانی دارند که نمی توان آنها را انکار کرد که مهمترین آن گسترش آگاهی است. ما اکنون در روستاها هم آگاهی داریم و این عدالت رسانه ای را می رساند که به دلیل همین شبکه های اجتماعی است اما آنچه که منظور شماست ربطی به این مزیت ها ندارد بلکه به شوآف های شبکه های اجتماعی مربوط می شود که باید در قبالشان گفت «این نیز بگذرد». درواقع به طور قطع می گویم موجی که در ایران برای اینستاگرام و تلگرام باب شده و هنوز هم در اوج خودش است فروکش می کند. باید دید آیا اینکه یک نفر چند میلیون فالور دارد در چند سال دیگر هم این مساله اهمیت دارد که من قول می دهم این موج به سر می رسد و اهمیتی ندارد. شاید آن زمان یک ابرشبکه اجتماعی دیگری جایگزین شود اما با این حال تصورم این است که ما به زودی به رسانه های رسمی بازمی گردیم. این اتفاق در غرب هم در حال رخ دادن است. غرب اوج شبکه های اجتماعی را زودتر از ما تجربه کرد و با شتاب بیشتری هم به سمت رسانه های رسمی در حال بازگشت است. فضای شبکه های اجتماعی چه در ایران و چه در آمریکا فضای انتخابات را واقعا تحت تاثیر قرار داد. توییتر به نظر من در آمریکا رییس جمهور تعیین کرد و اینها قدرت این فضاست، با این حال موجی است که در نهایت فروکش می کند.

افراد کمی مثل من فضای اینترنتی را تجربه کرده اند و من بازخوردهای بسیاری هم داشته ام و حالا با چنین پیشینه ای بیان می کنم که نادیده گرفتن رسانه های رسمی چه از طرف مدیران خود صداوسیما و یا از طرف چهره ها باشد یک اشتباه استراتژیک است و به زودی افکار عمومی و جو عمومی اقبال دوباره به رسانه های رسمی (که فقط صداوسیما را شامل نمی شود) خواهد داشت.

*برای اقبال دوباره به رسانه ای مثل تلویزیون چگونه این مدیوم باید خودش را احیا کند؟

– فکر می کنم اولین آفت صداوسیما این است که خود را رقیب شبکه های اجتماعی بداند چون اصلا ذات این رقابت اشتباه است. شبکه های اجتماعی «grass media» هستند که در کنار درختان تناور رسانه های رسمی که ریشه دارند، تنومند هستند و با هر بادی به این طرف و آن طرف نمی روند، حضور دارند. «grass media» ها رسانه های کوتاه هستند و اصلا رقابتی با درخت ندارند.

*آقای رشیدپور امروز گاهی می بینیم که اسپانسرها بیشتر از تفکر خود برنامه ساز، برنامه ها را هدایت می کنند. فکر می کنید ممکن است با توجه به حضور اسپانسر در برنامه، اخلاق و صداقت خود شخص شما به عنوان برنامه ساز تحت الشعاع قرار بگیرد؟

– پاسخ این پرسش به صورت بدیهی، منفی است اما ما امروز در سازمان صداوسیما در تنگنای مالی هستیم. به طور مثال خود من در برنامه «حالا خورشید» حدود ۶۰ نفر پرسنل دارم که هر کدام با چند نفر خانواده خود به ۲۰۰ نفر هم می رسند و فکر می کنند که آیا من می توانم سر ماه حقوقشان را برسانم یا خیر چون اینجا هم اگر نتوانم حقوق این افراد را برسانم اخلاق خدشه دار می شود.

شخصی دارویی را تبلیغ می کرد که به گفته خودش از یک سازمان پزشکی در آمریکا مجوز داشت و من به طرف گفتم اگر آمریکا داروی کچلی داشت خودشان استفاده می کردند و به ایران هم نمی رسیددر اینجا کمی مسایل نسبی می شود و باید سنجید. به طور مثال باید دید آیا محصولی که در برنامه تبلیغ می شود ضرر دارد یا خیر. هم اکنون حدود ۲۰ کمپانی وجود دارند که می خواهند اسپانسر برنامه شوند اما محصولاتشان چینی و از نوع بی کیفیت است و یا از داروهایی است که برای لاغری، کچلی و… مناسب است. جالب است که بعضی تبلیغات جالبی هم دارند، شخصی دارویی را تبلیغ می کرد که به گفته خودش از یک سازمان پزشکی در آمریکا مجوز داشت و من به طرف گفتم اگر آمریکا داروی کچلی داشت خودشان استفاده می کردند و به ایران هم نمی رسید. بنابراین اگر بدانم محصولی که تبلیغ می کنم اینقدر بی کیفیت و فریب دهنده است چنین کاری نمی کنم اما اگر حداقل هایی را داشته باشد سراغ آن خواهم رفت.

متاسفانه شاید بتوان گفت که برنامه سازی به نوعی اسپانسرسالاری تبدیل می شود و فردی هم که نوک پیکان اسپانسر است قدرتی ماورایی پیدا می کند چون هم پول می آورد و هم اسپانسر.

رضا رشیدپور

                                                     رضا رشیدپور

*شما در برنامه «دورهمی» اعلام کردید که ماهانه ۲۰ میلیون تومان درآمد دارید. فکر می کنید چقدر لازم است که مجریان مستقل باشند تا استقلال مالی در کار و آنچه که روی آنتن می برند تاثیرگذار است؟

– بسیار تاثیرگذار است و من به هر کسی که وارد این وادی می شود می گویم به خاطر پول نیاید چون ممکن است چیزهای زیادی را از دست بدهد. این را هم بگویم که من بعد از آن برنامه آنقدر مورد هجمه قرار گرفتم که تعجب کردم از اینکه اگر فرد راستش را بگوید اینطور مورد هجوم قرار می گیرد. هرچند که من در آن برنامه تاکید کردم که تدریس می کنم، صاحب حق امضا در مهندسی راه و ساختمان هستم، دوره مفصل خلبانی دیده‌ام، کارگاه آزاد سینمایی دارم و با همه اینها، اگر نتوانم ۲۰ میلیون تومان پول در ماه دربیاورم، یعنی عُرضه لازم را ندارم، اما این چه رفتاری است که ما آدم‌ها را به دروغ ترغیب می‌کنیم.

من بعد از حضور در برنامه مدیری، فحاشی‌هایی شنیدم که بسیار تعجب کردم و از من سوال می‌شد چرا ۲۰ میلیون درآمد دارم. اینها آدم را تشویق می‌کند که بخواهد ریاکاری داشته باشد و به طور مثال در برنامه وقتی از شما سوال می‌شود چقدر درآمد دارید، همچون بسیاری از افراد بگویید آب باریکه‌ای وجود دارد. باید سعی کنیم افراد را به صداقت تشویق کنیم و فکر نکنیم که اگر کسی بیشتر از ما درآمد دارد یا اتومبیل ۲۰۱۷ سوار می‌شود، حق ما را خورده است. من فرد سرمایه‌داری نیستم اما بی‌پول هم نیستم. با این حال کشور ما به سرمایه‌دار نیاز دارد تا ثروت بیاورد و کارخانه، پل و… بسازد. اگر به این سرمایه‌گذار، دزد و اختلاس‌گر بگوییم دیگر چه کسی در این حوزه‌ها سرمایه‌گذاری می‌کند؟

من بعد از حضور در برنامه مدیری، فحاشی‌هایی شنیدم که بسیار تعجب کردم و از من سوال می‌شد چرا ۲۰ میلیون درآمد دارم. اینها آدم را تشویق می‌کند که بخواهد ریاکاری داشته باشدالبته در اصول حرفه‌ای رسانه‌ای گفته می‌شود در برنامه‌های تلویزیونی از اعتقادات دینی انسان‌ها و درآمد آنها نباید سوال کرد اما مهران مدیری می‌خواست برنامه‌اش متفاوت باشد و این سوال را هم پرسید. من هم با کمال میل جواب دادم اما بعد از آن با این هجمه مواجه شدم.

درنهایت باید بگویم من فکر می‌کنم کسی که وارد دنیای اجرا می‌شود، نباید انتظار ارتزاق داشته باشد چون خیلی چیزها را از دست خواهد داد.

*البته در قدیم علاقه‌مندان بیشتر با عشق و بدون انتظار وارد حرفه‌های مختلف می‌شدند.

– صحبت کردن از عشق در سال ۲۰۱۷ کمی عجیب است. به طور مثال ابوالفضل زرویی نصرآباد در بیتی از یک شعر می‌گوید «یه چیز می‌گم ایشالا دلخور نشین / قربون اون دلای تک سرنشین». آن زمان دل‌ها تک سرنشین بود و شاید کسی که‌ وارد کار به طور مثال رادیو می‌شد، واقعاً به آن عشق می‌ورزید اما الان اگر کسی می‌گوید من عاشق اجرا هستم، آیا واقعاً راست می‌گوید یا کارهای دیگری را هم در کنار آن دوست دارد؟ اگر ما بخواهیم به اجرا به عنوان یک حرفه نگاه کنیم، حتماً باید از روش دیگری درآمد داشته باشیم.

*فکر می‌کنم شما کار خود را هم از رادیو آغاز کردید؟

– بله و خاطرم است آن زمان ما برای گزارش گرفتن، تجهیزاتی مثل «ناگرا» داشتیم که یک دستگاه سنگین و بزرگ برای ضبط صدا بود و در آن نوار ریلی قرار می‌گرفت. این به سال‌های ۷۰ برمی‌گردد. آن زمان برای گرفتن یک گزارش باید تجهیزات زیادی را روی شانه خود متحمل می‌شدیم و گزارشگران ارشد که سابقه بیشتری داشتند از بی‌سیم برخوردار بودند. هر کسی که بی‌سیم داشت از جایگاه بالایی برخوردار بود و حتی آرزوی ما این بود که به این جایگاه برسیم تا ما هم بتوانیم از بی‌سیم استفاده کنیم. بعد از آن در رادیو توانستم بی‌سیم بگیرم و به من ماشین پاترول دادند و من دیگر فکر می‌کردم که به آخر پیشرفت در حرفه خود رسیده‌ام.

*دورنمای شما در آن زمان چه بود؟

– راستش را بخواهید دورنمای من واقعاً همین بود که الان در آن قرار گرفته‌ام یعنی دوست داشتم یک برنامه‌ساز باشم و …

*یعنی در رادیو به  فکر می‌کردید؟

– رویای من انقدر مشخص نبود اما در حوزه کارم دوست داشتم یک فرد رسانه‌ای مؤثر باشم. اینکه بتوانم برنامه‌های بسیار خوبی بسازم.

*آن زمان چه کسانی الگوهای شما بودند؟

– حسین پاکدل، جواد آتش‌افروز، منوچهر نوذری و اسماعیل میرفخرایی. من آن زمان این افراد را در تلویزیون می‌دیدم و آرزویم این بود مثل این افراد جلوی دوربین باشم و چنین برنامه‌هایی اجرا کنم.

مخصوصاً خاطرم هست من عاشق شعرخوانی حسین پاکدل بودم و هنوز یکی از شعرهای او در خاطرم مانده است که آن را در جُنگ نوروز ۷۲ خواند و در یک دکور پلکانی شکل، او از پله‌ها پایین می‌آمد و می‌خواند که «من اگر دست زنانم/ نه من از دست زنانم/ نه از اینم نه از آنم/ من از آن شهر کلانم». خاطرم هست که من آن زمان با خود می‌گفتم چقدر خوب است که مجری باشید، چنین شعرهایی بخوانید و همین‌طور از پلکان پایین بیایید؛ اینها اسطوره‌های من بودند.

من رادیو را رها نکرده‌ام بلکه رادیو ما را رها کرد و من همین الان هم دوست دارم در رادیو برنامه اجرا کنم*اینکه رادیو را رها کردید، اگرچه که در رسانه امروز شاید کمتر مردم سراغ رادیو بروند، اما آیا با زحماتی که کشیدید، حیفتان نمی‌آید؟

– من رادیو را رها نکرده‌ام بلکه رادیو ما را رها کرد و من همین الان هم دوست دارم در رادیو برنامه اجرا کنم.

*واقعاً! با این همه برنامه‌هایی که مشغول به فعالیت در آنها هستید، باز هم علاقه‌مندید در رادیو کار کنید؟

– حتماً من وقت می‌گذارم و اگر پیشنهادی باشد، در رادیو برنامه اجرا می‌کنم. حتی شما در این گفتگو روی این نکته تأکید کنید که من دستمزدی هم بابت آن دریافت نمی‌کنم.

*دلیل این علاقه‌مندی چیست؟

– من عاشق کار رادیو بودم و خاستگاه خودم را رادیو می‌دانم و به شدت به انتقال احساس از طریق صدا معتقد هستم؛ انتقال احساس از طریق صدا معجزه می‌کند و پیشنهادم این است که به من در رادیو برنامه بدهند بدون اینکه دستمزدی بگیرم.

 *در میان مجریان، شما گاهی با محمود شهریاری مقایسه شده‌اید. فکر می کنید چرا؟

– بله البته شاید محمود شهریاری هم یکی از الگوهای من بوده است، من اجرای شهریاری را در کنار آقای آتش‌افروز در برنامه «بعد از خبر» بسیار دوست داشتم. نمی‌دانم چرا این مقایسه بین من و او صورت می‌گیرد چون او بسیار استاد است و سبک اجرای خودش را دارد، اما شاید گاهی نُت صدایمان در اجرا به هم شبیه شده است. با این حال اجرای ما تفاوت زیادی دارد و او یک «شومن» بسیار خوب است.

*شما سال گذشته بعد از حدود هفت سال به آنتن رسانه ملی بازگشتید، فکر می‌کنید چقدر آنتن در این سال‌ها فرق کرده است؟

– به نظر شما جامعه در این هفت سال چقدر تغییر کرده است؟

*به نظر من دگرگون شده است.

– به نظر من صدا و سیما هم زیر و رو شده است.

*شما سال ۹۲ به عنوان مجری برنامه‌های انتخاباتی حسن روحانی را اجرا می‌کردید اما چه شد که امسال در انتخابات حضور نداشتید؟

– فکر می‌کنم شرایط جسمانی من اجازه این کار را نمی‌داد، من بعد از آن اتفاق (از حال رفتن روی آنتن زنده) و استراحت در منزل، باز هم حدود ۲۰ کیلو وزن کم کردم و حتی تا مدتی شرایط جسمانی لازم برای اینکه از بستر خود بلند شوم و بتوانم در آشپزخانه به دنبال چیزی بروم، نداشتم و اصلاً دلیل دور شدن من از رسانه برای کاهش استرس بود. بنابراین نمی‌توانستم در شرایط پراسترسی مثل انتخابات حضور داشته باشم. خاطرم هست در سال ۹۲ همه زندگی ما در مدت انتخابات در هواپیما و فاصله سخنرانی در شهرها می‌گذشت. شرایط جسمانی من امسال به گونه‌ای نبود که بتوانم در کمپین هیچ یک از نامزدهای ریاست جمهوری شرکت کنم گرچه پیشنهادهای زیادی هم برای حضور در انتخابات داشتم.

منبع : خبرگزاری مهر

[ad_2]

لینک منبع

دوره آموزشی “رموز و فنون گویندگی” استاد بهروز رضوی

[ad_1]

تابستان ۱۳۹۶

مدت دوره آموزشی : ۳۰ ساعت

زمان بندی : ۱۰ هفته (هر هفته یک جلسه ۳ ساعته )

روزهای برگزاری :

پنج شنبه ها ساعت ۱۱ الی ۱۴

هزینه : ۷۵۰.۰۰۰ تومان

شروع دوره : ۱۹مرداد ۱۳۹۶ (رزرو و پیش ثبت نام از طریق فرم زیر در حال انجام می باشد)

مشاهده تصاویر دوره بهار ۹۶

برای شرکت در دوره می توانید فرم پیش ثبت نام را تکمیل فرمایید .

اولویت ثبت نام با ارسال فرم پیش ثبت نام از طریق وب سایت می باشد

برگزاری با همکاری موسسه همای سعادت

اعطای گواهینامه معتبر پایان دوره

در طول دوره ، هنرجویان موظف به ارائه نمونه کارهای عملی هستند. (توضیحات در این خصوص جلسه اول توسط استاد اعلام می گردد.)

دوره به صورت ورکشاپ عملی برگزار می شود .

لازم به ذکر است هیچگونه ضمانتی جهت استخدام هنرجویان گرامی در مراکز دولتی و غیر دولتی وجود نخواهد داشت.
هنرجویان برگزیده هر دوره جهت فعالیت در رادیو اینترنتی ، دعوت به همکاری می شوند .

 

برای پیش ثبت نام لطفا فرم زیر را تکمیل فرمایید :

[raw][/raw]

 

[ad_2]

لینک منبع

ژاله صادقیان در برنامه دورهمی از ورودش به رادیو در پنج سالگی گفت

[ad_1]

برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری شب گذشته ۱۶ تیرماه ۹۶ ساعت ۲۳ روی آنتن شبکه نسیم رفت . مهران مدیری در این برنامه میزبان ژاله صادقیان مجری باسابقه تلویزیون بود.

ژاله صادقیان مجری باسابقه رادیو وتلویزیون مهمان مهران مدیری در برنامه دورهمی شد و روایتی از ورودش به رادیو و عشقی که به کار کردن در رادیو دارد گفت و گفتگوی جذابی را با مهران مدیری رقم زد.

ژاله صادقیان درباره ورودش به رادیو گفت :من زمانی که ۵ سالم بود برای اولین بار وارد رادیو شدم . پسرخاله مادرم آقای گل ربایی در رادیو بودند و مرا به رادیو معرفی کردند و من از همان ۵ سالگی کار خودم را در رادیو آغاز کردم . یک روز در رادیو مشغول خواندن یک مطلب بودم که یکی از دوستان با تعجب به من گفت مگر تو بلدی بخوانی و من از لحن این گفته و به تصور اینکه کار بدی مرتکب شده ام گریه ام گرفت. من به واسطه داشتن مادر فرهنگی خواندن و نوشتن را کامل در ۵ سالگی بلد بودم اما من به خاطر وارد شدن زودهنگام به دنیای رادیو و کار اصلا کودکی نکردم و این کودکی نکردن اثرات مثبت و منفی زیادی در زندگی من داشت.

ژاله صادقیان

ژاله صادقیان در برنامه دورهمی گفت :تا سال ۵۷ در رادیو بودم و بعد از آن ۸ ، ۹ سال بخاطر تحصیل از محیط رادیو دور شدم و مجددا در سال ۶۷ به رادیو برگشتم .

مهران مدیری درباره ترجیح دادن رادیو به تلویزیون از خانم مجری پرسید که گفت:من نمیتوانم بین رادیو و تلویزیون یکی را انتخاب کنم اما من در رادیو عشق و علاقه ای ریشه دار دارم و نمیتوانم از آن بگذرم و تلویزیون را چون میتوانم با مردم رودررو صحبت کنم دوست دارم .

ژاله صادقیان مجری تلویزیون درباره دوری اش از رادیو گفت :درست است که بچه های رادیو درآمد کمی دارند اما دلیل دوری من از رادیو اصلا بعد مالی این قضیه نیست .

مهران مدیری درباره عاشق شدن خانم مجری پرسید که گفت :من در سال ۶۷ عاشق شدم و حاصل این عشق پسری ۲۲ ساله است که دانشجوی رشته مهندسی است.

در بخش هایی از برنامه ژاله صادقیان درباره رادیو و علاقه خاصی که به آن دارد صحبت کرد و از توجهش به کیفیت اجراهایش گفت و ادامه داد :من در زمینه موسیقی نیز فعالیتی داشته ام و داستان خسرو و شیرین و لیلی و مجنون را با استاد چکناواریان به صورت یک حکایت بلند با موسیقی تلفیق کرده ایم.

ژاله صادقیان درباره بزرگ ترین حسرت زندگی اش گفت :من در زمینه های مختلف فعالیت داشته ام و بزرگترین حسرت دنیای حرفه ای ام این است که بتوانم نقشی در یک تئاتر داشته باشم.

در بخش پایانی برنامه ژاله صادقیان یک دف زیبا که علاقه خاصی به آن داشت را به موزه برنامه دورهمی تقدیم کرد.

بیوگرافی ژاله صادقیان

ژاله صادقیان متولد  ۲۷ خرداد ۱۳۴۴ در تهران از گویندگان باسابقه رادیو می باشد که در تلویزیون هم به فعالیت مشغول است.

اولین بار گویندگی را در سال ۱۳۴۹ و در سن ۵ سالگی در رادیو سراسری و در برنامه خردسالان که تهیه کننده و گرداننده آن هما احسان بود، شرکت کرد. پس از ۸ سال حضور در رادیو در سال ۵۷ هم زمان با وقوع انقلاب از رادیو خارج شد و در سال ۱۳۶۷ پس از فارغ التحصیلی در رشته ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبائی دوباره به رادیو بازگشت و فعالیت خود را با برنامه «جنگ جوان» از سر گرفت. وی در سال ۱۳۷۲ ازدواج کرد و دارای یک فرزند پسر (متولد ۱۳۷۴) است.

 

صادقیان اوّلین اجرای تلویزیونی وی برنامه‌ای تحت عنوان «گلپونه‌ها»، با مضمون شعر و موسیقی بود. او در سال ۱۳۸۳ با ترک رادیو و آغاز فعّالیّت رسمی خود در تلویزیون، اوّلین برنامه خود را با نام

ژاله صادقیان گوینده و مجری-هنر صدا

«چرتکه» اجرا کرد. در سال ۱۳۸۶ اجرای برنامه را در رادیو برون مرزی صدای آشنا آغاز کرد. «ستاره‌چین شب‌های روشن» اوّلین برنامه او در رادیو صدای آشنا بود. او به علّت علاقه، گویندگی را در زمینه شعر و موسیقی و ادب دنبال کرده است. وی تاکنون موفق به دریافت چندین جایزه در زمینه گویندگی شده است.

 

[ad_2]

لینک منبع